اینجا انتخابات است

پایگاه مردم سالاری دینی

در وقاحتی بی کرانه

مردی را بر صلیب می کنند

به جرم اینکه 2 بار به روستای ماه آمده است

و با پیرمردان چروکیده ی روستایی ، دست داده است

و پیرزنان ایلیایی برای او کل زده اند .

 

اینجا انتخابات است

پایگاه بر دار رفتن مردی

که پرچمی سه رنگ را

بر درفش زمین مانده شهدا علم کرده است

اما اسکندران خودی  بر کاکل تخت جمشید انقلاب

آتش فتنه ای می اندازند ......

و من شاعر شوم ، به دنبال قافیه ای برای " غیرت"

تمام فرهنگ لغت های خاورمیانه را بگردم .....

 

اینجا انتخابات است

پایگاه پول و پلو و پوستر

" مبل و اتوموبیل و موبایل "

همه چیز را " سبز " و " سیاه " دیدن

اینجا تلویزون است :

بینندگان محترم !

به فیلم سینمایی من توجه فرمائید :

من دلسوز انقلابم ،

می خواهم فرودگاه امام را بین المللی کنم ....

امام فقط یک روشنفکر بود

این را فقط من می دانم ، همسرم شاهد است!

بینندگان محترم :

این سیدی که در جنوب لبنان

نوای " انا ابن فاطمه (س) "

" کیست مرا یاری کند" سر می دهد

سید خودی نیست !

منافع ملی را می گویم

چیز را می گویم

غزه خواهر خرمشهر نیست

مقصر اصلی احمدی نژاد است!

 

اینجا انتخابات است

ما باید جهانی شویم ، اهل تبانی شویم .

حتی اگر گاومیش های جمهوری خواهان

خلیج فارس را درو کنند

باید نمایشگاه نقاشی برپا کنیم

و از گفتگوی تمدن ها حرف بزنیم !

من معتقدم جانبازان شیمایی را مرخص کنیم

بگذارید سفارت آلمان نفس عمیق بکشد

"بگذارید که احساس  هوایی بخورد "  

جهان تشنه ی یک گورباچف دیگر است

ما باید جهانی شویم

هیات دولت چرا به سفرهای استانی می رود

دولت باید آدامس بجود و اسب سواری کند

و شعور ترسیدن از آمریکا را داشته باشد

به اروپا سفر کنند ، کاخ سبز داشته باشند

و از پنجره کاخ هایشان به مناطق محروم توجه کنند

 

اینجا انتخابات است

پایگاه بر صلیب رفتن مردی

که صورتش را بر قبر غریب شهدا می گذارد

و چهره اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است

تا تنگه ی هرمز قباله خانوادگی

شیخ زاده های بادکنکی نشود

و جزایر قشم و کیش

قوم و خویش

ریاض و قاهره  نباشد .....

با هیچ رنگی نمی بازد ، هیچ رنگی را به بازی نمی گیرد

نه سبز است ، نه سپید است ، و نه قرمز

او سبز است و سپید است و قرمز .....

" کاوه کاوه کاوه" از دختران این ملت پاسداری می کند

او از نسل کاوه آهنگر است

او هم پیاله هیپ یک از شیوخ عرب نیست

و با توله طلحه های انقلاب

و آن زبیر سیف الاسلام ، شمشیر از رو می بندد

اما به هیچ کس فحش نمی دهد!

 

هر وقت سرد " وطنم وطنم وطنم " را می شوند

بي‌اختيار اشك مي‌ريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در مي‌آورد
و يتيمان شهدا را در آغوش مي‌گيرد
دلش مي‌خواهد از علقمه فرات
براي همه سال‌هاي قانا مشك آبي ببرد
بي‌آن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هق‌هق رقيه‌اي را مي‌شنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه مي‌كند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكسته‌اش باشد
ناله زينبي را مي‌شنوم كه در خرابه هولوكاست
بازوانش  آماج چكمه ه‌اي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب ،
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف مي‌زند !

اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهره‌اش تكيده است  سيه چرده است

و هيچ‌گاه از پله‌كان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت مي‌خواند
پيشاني بر تربت شهيدان مي‌گذارد
و خون شهدا را كهنه نمي‌داند
و از تهمت خرافه پرستي نمي‌هراسد
من او را در نهج‌البلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا  جواب فحش‌ها را نمي‌دهد
جوشن صغير مي‌خواند
او سر به زير است
او سر بلند است

 

شعر زیبا از قادر طراوت‌پور

 

 


 

نوشته شده توسط رها در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 9:43 موضوع سیاسی | لینک ثابت