ولوو تاب ملایمی دارد ، و جاده  نیز پیچ و خم  ملایمتری . و بهانه ای می شود برای آنکه خستگی  این مدت را یکباره  و یکجا به در بری !

 13 ساعت راه،  زمان خوبی ایست برای آنکه  به غایت  بخوابی و بعد چندین ساعت که حسابی خشک شدی  و احساس کردی صندلی جای مناسبی برای خواب نیست  ، بیدار شوی و یک عدد  سخنرانی پناهیان به خورد خودت دهی ........و بعد تر کمی کلیپ های تبلیغات احمدی نجاتی بلوتوث کنی و ...!!!!

.

خدایا تمام این هفته ها تلاش کوچکی بود برای ادای دین ، دینی که به امام شهدا و شهدا و این مردم زجر کشیده  ، بر روی پکالمان  سنگینی می کرد .  مایی که هیچ از درد ها نچشیده بودیم و از شکنجه ها حتی نشنیده بودیم ، و در راه اسلام یک سی سی خون نیز نداده بودیم ! خواستیم کاری کرده باشیم .  مایی که سوسولی مان در اثنای انجام وظیفه گاهی  شهره آفاق می شد و پدر جان رسم زندگی فقط کمی سخت را یادمان نداده بود !  و گاهی تشکیلاتی زندگی کردن به جد بوی زهم می دهد و اگر نباشد آرمانی که تو را به پیش براند ، تو کجا عرضه ی کار کردن داشته ای رها !!! ای رهای بی عرضه ی بیچاره  ی  دست و پا چلوفتی ِ پدر !!!!

و چه خوب داری بزرگ می شوی  ، وقتی که رویای حداقل خوابگاه دانشجویی در سر داری و با ساکت  در حسینه ای  پرتاب می شوی ،و  وقتی که مجبوری یک غذای بینهایت بیخود رو با اشتها بخوری ، و وقتی که پاهایت از فرط صندلی نشینی آماس کرده اند  و شبهایی که بی متکا به خواب می روی ... و وقتی که ، .... چه می کنی ؟ بیخودی مقتل نخوان ، گریه کنی نیست و شاهدی جز خدا ! ....

.

و تمام اینها که هیچ چیز نیست ، فدای یک تار مویت  آرمان ! 

و  دوباره در راه،  برنامه ریزی می کنی برای کارهایی که باید به سرعت هرچه تمام تر انجام شود ، و کارهای نیمه کاره ،  و کتابهای نخوانده  و .... و در حالی که خیلی دیر است ، ظهور آقا نزدیک است ! و من چه قدر محیّا  نیستم ... و چه قدر این تی وی نامردی کرد در حق من !!!

اتوبوس به قصد پیچاندن من ، پیچ می خورد و من حواسم کاملا جمع است ، و به خودم قول داده ام که بعد از دومین سفر زود هنگام ، به زندگی و برنامه ریزی برگردم . و بساط لهو و لعب را بپاشم هوا !! گرچه همه اش  زیر سر همان "هوا" بوده است !.. بی خیال .

.

به غیر از زهرا  که  او هم به زودی قصد رفتن دارد و بدون اطلاع من دست به عمل شنیع ثبت نام زده است ، همه ی دوستان دور و نزدیک  دیر هنگامی است که به زیارت  سید الشهدا مشرف شده اند ، و هر بار که به دیدن زائری رفتیم ، جانگذازی این بی لیاقتی بیشتر به رخ ِ ما نمود پیدا می نمود!!!!!، و ما چند صباحی آه حسرت  تقدیم فلک می نمودیم  و کلی ناراحت شدیم که آخر چرا انقدر ما بنده ی بیخودی هستیم خ . و حد و اندازه ی بی سعادتی  و بی وجودی را به کمال رسانده ایم  و ..... بماند .

بلاخره نوبت ما هم فرا رسید ......

البته که به کرم آقا شک نداشتیم ، اما دلمان بد فرم شکسته بود ! 

تمام  اینها گفتن ندارد و تو خود بهتر می دانی ای معبود ، قدم نهادن بر در آستان بزرگی چون حسین (ع) ، روح بلند و مقام  شامخی چون  زینب می طلبد و چه کسی جز او حق زیارت بجا می آورد . حتی کسی که ادعا کند زینب وار است  که البته ادعایی بیش نیست .....  زینب گونه زیستن را چه به رذائل اخلاقی که همه اش را به تام  در خود یافته ام !!!! خدایا مرحمتی !

 

فوق برنامه 1 :  با این اوضاعی که جیدا پیش آمده ، که اگر بمبی هم نباشد که ترا به 12 تکه ی مساوی تقسیم کند ، حتما راننده اوسکولی هست که به دیفال بزند و به 6 قسمت مساوی تقسیمت کند ، بااین اوضاع دوستان اگر مرام دارند حلال کنند ،راه دوری نمی رود ، ما گردنمان از مو باریکتر است ،   بچه است دیگه یه حرفی زده ، شما چرا به دل می گیرید !!!!

فوق برنامه 2: قطعا که این حقیر نایب الزیاره است و حکم پستچی دارد که فقط نامه می رساند به آدرسی که صاحبش عزیز است ، اگر در جواب مرحمتی کند ، قطعا کرم خودش است . دعاگویتان هستیم .

فوق برنامه 3 : خیال روی تو در هر طریق همره ماست/ نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

 به رغم مدعیانی که منع عشق کنند /جمال چهره تو حجت موجه ماست

 ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید/ هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

 اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد/ گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

 


 

نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 9:21 موضوع شخصی | لینک ثابت