
این کتاب را به همه دوستانی که هیچی از سیاست سرشان نمی شود ،به جد توصیه می کنم .
این کتاب چندان سیاسی نیست اما باب جدیدی پیرامون مسائل ایران در ذهن شما ایجاد می کند .
در این کتاب با اسم بسیاری از اشخاص آشنا می شوید !
این کتاب در زمان خودش بسیار جنجالی و پر هیاهو شد و کسی تصور نمی کرد پیمان فضلی نژاد دست به نگارش چنین افشاگری هایی بزند .
دقیقا نمی دانم از مرز چاپ چندم گذشته ، ولی فکر می کنم آرشیو کتابهای کتابخانه تان این کتاب را کم دارد!
قیمت 3600 تومان. نشر کیهان . به قلم پیام فضلی نژاد.
یا حق .
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ساعت 10:44 موضوع سیاسی | لینک ثابت

بنابر اين گزارش، در 20 ژوئن 2009 ندا آقا سلطان در جريان ناآراميها كشته شد. جريان ناآراميهاي در تهران بخش عمدهاي از رسانههاي جهان را به خود اختصاص داده بود و بسياري از كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليلها را درباره اين ناآراميها مطرح كردند. مرگ ندا آقا سلطان نيز به سوژهاي براي اين شبكههاي خبري تبديل شده بود.
در روز نخست ماه جولاي "مروه الشربيني " يك محقق مصري كه در آلمان زندگي ميكرد در داخل يكي از دادگاههاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان فرزند سه ساله خود كشته شد.آليكس دبليو كه از وي در رسانهها به عنوان شخصي كه داراي عقايد شخصي است ياد ميشود و با 18 ضربه چاقو مروه را در داخل دادگاه به قتل رسانده است حاصل جامعهاي است كه كه وي در آن زندگي ميكند.
قتل مروه بايد اين نگراني را افزايش دهد كه در طي دهههاي اخير و به خصوص از اواسط دهه 90 ميلادي قرن گذشته نژادپرستي نهفتهاي يا شايد غير نهفتهاي عليه مسلمان در حال افزايش است.در حالي كه اروپاييها درباره آزادي و پذيرش ديگران سخن ميگويند و زماني كه اروپاييها درباره خطر نژادپرستي و فرقهگرايي در كشورهاي جهان سوم حرف ميزنند و هنگامي كه اروپاييها درباره سخنرانيهاي كينهجويانه و ضد يهوديت هشدار ميدهند، ما نژادپرستي، تبعيض و سخنرانيهاي كينهورزانه را كه وجهه قانوني نيز يافتهاند را در فرانسه، ايتاليا، هلند، آلمان، اتريش، دانمارك و ديگر كشورهاي دموكراتيك ميشنويم.
غيبت داستان مروه الشربيني از جريان عمومي رسانههاي غربي و كوتاهي درباره آغاز بحث در مورد خطر فوري نژادپرستي ضد مسلمانان نشان از عمق مشكل داشته و آيندهاي تاريك براي مسلمانان در اروپا را ترسيم ميكند.
مسلماناني نظير ندا فقط هنگامي در داستانهاي خبري رسانههاي غربي جلوه پيدا ميكند كه به اين جريان خبري آنها كه اسلام يك خطر براي آزادي است كمكي كند در حالي كه مسلماني نظير مروه كه نژادپرستي غربيها را نشان ميدهد و چالشي براي آنها به شمار ميآيد از جاي داشتن در اخبار آنها باز ميماند.مرگ ندا تحليل و تفسيرهاي گستردهاي را در رسانهها به دنبال داشت حال آنكه كشته شدن مروه در رسانههاي خبري بازتابي را نداشت و بسياري آن را يك داستان غمانگيز شخصي توصيف كردند!!!
منبع : خبرگذاری فارس
نوشته شده توسط رها در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 15:27 موضوع سیاسی | لینک ثابت
انقدر الله اکبر بگوئید تا .......
1- رژیم عوض بشه 2_ شاه برگرده 3_ خسته بشید 4_ بشین برو رشت !
بلاخره این احمدی نژاد هاله ی نور رو ....
1_ خودش دیده 2_خودش ندیده ، درباره اش دیده اند !
3_ چه فرقی می کنه بلاخره دروغگوئه !!! 4_ تو خودت نمره ی بیستی !!
اگر بنا بر نظر شورای نگهبان تصمیم بر رای گیری دوباره شود چه کسی پیروز خواهد بود ؟
1_ رضایی 2_بازم رضایی 3_ محمود 4_ صلاحیتش در التزام عملی به قانون و ولایت فقیه زیر سواله!
بلاخره موسوی نظر شورای نگهبان را قبول دارد یا ندارد ؟
1_ اگر پیروز بشود قبول دارد 2_ اگر رای گیری دوباره انجام شود ، قبول دارد
3_ هر جا که شوای نگهبان به موسوی حال دهد قبول دارد
4_ بینیم بابا حال نداریم ، رفت تا چهار سال دیگه !
نظر آمریکا نسبت به ما آیا تغییر کرده است ؟
1_ بهتر از قبل شده . به شدت ما رو آدم حساب می کنه
2_ بدتر از قبل شده به شدت آدم حسابمون نمی کنه
3_ داشت خوب می شد که گند زده شد !
4_ آمریکا ، آمریکا ، خیال نکن ما زنیم تو دهنت می زنیم ! ها .. ها .. ها ...
بنا بر اصل " تغافل " در اسلام ، اگر به فردی حال معنوی دست داد، چه رفتاری باید داشته باشد
1_ نباید حال معنوی خود را اظهار کند
2_ خود را به تغافل بزند ، گویی که اتفاقی نیفتاده
3_ سعی در انکار آن داشته باشد
4_ پشت تریبون جار بزند.
چرا نهضت آزادی و سازمان مجاهدین ازآقای مهندس موسوی حمایت می کند
1_ چون حال می کند از وی حمایت کند
2_ شاید افکار خود را به ایشان نزدیک می بیند
3_ شاید عملکرد ایشان را در راستای اهداف خود می بیند .
4_ هاله ی نورو ول کردی ، چسبیدی به این مسائل جزئی ؟
چرا آقای موسوی بر صدد دفاع از حق رای مردمی که به او رای داده بودند ، و کم هم نبودند ، بر نیامدند
1_ از جنتی خوشش نمی یاید
2_ شورای نگهبان را قبول ندارد
3_ از صحت شمارش آراء هراس دارند
4_ شجاعت لازم را جهت حمایت از حامیان ندارند.
چرا با وجود تورم بالا در دوره 4 ساله ، و عملکرد ضعیف دولت نهم در این مورد ،باز هم عمدتا مناطق محروم و طبقه ی بی بضاعت به ایشان رای دادند ؟!
1_ برای بعضی آرمان ها مهم تر از گرانی پودر رختشوئی ایست .
2_ بعضی اعتقاد بر این دارند که روزی را خدا می رساند
3_ بعضی برای شرف قیام کردند نه برای شکر !
4_ دیر و زود داره ، سوخت و سوز نداره .
چرا عمدتا طبقه ی مرفه به بهانه ی تورم به احمدی نژاد رای ندادند
1_ چون تورم خیلی بهشان فشار آورده بود
2_ قدرت تفکر در زمینه ی تورم جهانی را نداشتند !
3_ دستشان به حقوق های کلان دیگر نمی رسید
4_ چرا به بقیه سیب زمینی می ده به ما نمی ده !
چرا در روزهای اولیه ی درگیری 200 نفر از نیروهای انتظامی و امنیتی در بیمارستان به سر می برند
1_ چون به شدت مجهز بودند
2_ چون برای دفاع ، از سلاح گرم استفاده کردند
3_ چون بی بی سی می گه که 400 نفر رو زدند
4_ چون که تعداد ارازل و اوباش به صورت تصاعدی در این روزها افزایش یافته
چرا بی بی سی انقدردروغ می گه :
1_ از احمدی نژاد یاد گرفته
2_ چون بیشتر مردم ، بی بی سی نگاه می کنن
3_ چون منافعش تو دروغ گفتنه
4_ چون مردم ایران رو خیلی خیلی دوست داره !
به نظر شما چرا " هر کی جک و جواته ، با احمدی نژاته " ؟!
1_ چون تعداد جک و جواتها در کشور زیادند
2_ چون احمدی نژاد بیشتر به جک و جواتها می پردازد
3_ چون جک و جواتها انسانی تر عمل می کنند
4_ چون احمدی نژاد خودش هم جک و جواته
وقت شما به پایان رسید برگه ها بالا !
نوشته شده توسط رها در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 11:6 موضوع سیاسی | لینک ثابت
صدای جیغی خواب مردم را برید شب را اشفته کرد
زن دست گذاشت روی اخرین یادگار از مردی که داشت زیر خاک نفس تازه می کرد ... دلش نه زیر خاک بود و نه در گذشته، سوی امیدش را حتی به شعله های اینده هم نسپرده بود ...مات مات به عکس روبان زده ی مردی می نگریست که پنجره ی حیات جدیدش شده بود، برای او همه چیز هاله ای از غبار گرفته بود ... هاله ای از جنس پوسیدگی ... کهنگی ... چیزی از جنس تاریخ ... .
دوباره داستان پلاک و پوتیو و چفیه و مردی که به قاعده روزگار باید می بود ولی نبود .... صدای جیغ خواب زن را آشفته تر کرد ، یه آن خود را در بلوای سالهای 60 دید ، و موشکی که هر آن شجره نامه ی او را در یک ساختمان سه طبقه از هستی ساقط کند ....
سمیرا آشفته و سراسیمه از تخت می افتد ، صدای آمبولانس می آید ، صدای فریاد ، صدای جیغ .... دوباره به سال 60 برگشته ،روزی که خبر آمدنش آمد و سمیرا دوست داشت یک هفته ی تمام به رازقی های حیاط خیره شود ، .... قاب مصطفی را به دست می گیرد ،خوب است که یک مرد همراه آدم باشد حجاب کرده و نکرده ، با چادری به کوچه می پرد ، گام های مضطربش او را از نفس های بریده بریده و عرق سرد پیشانی غافل کرده است ..... گویا همه چیز برای یک استقبال جانانه محیا شده است، پا در خیابان اصلی نگذاشته که صدای مهیب شکستن شیشه های مغازه پشت سرش ، پاهای او را به زمین می دوزد ، به خیابانی که حالا دیگر خیابان نیست می نگرد، سوی چشماننش کمتر از آن است که هرای آتش ماشینی سوخته را تشخیص دهد ، فقط در شب و روز بودن کمی شک کرده است ، نور به غایت زیاد است ! ، یادش می آید که چشم هایش را هم به خاطر مصطفی داده است .و چه کسی عزیز تر و بهتر از مصطفی .......
صدای آژیر می آید و آمبولانس و جوانی که از دماغش خون شره می کند و با هجوم به در و دیوار او را می برند ، دختری که این وقت شب شعار می دهد و سنگی بزرگتر از گلیم خود پرتاب می کند ، حتی ماهها و سالها بزرگتر از سنش ! این وقت شب ؟ یحتمل با دوست پسرش هست ! پسرهای محل امانتدارهای خوبی هستند در این روزگار! مصطفی کجایی ....
سمیرا با اینکه مصطفی را همراه خود آورده باز احساس ناامنی می کند ، صورت خط افتاده سالهای جوانی را زیر چادر پنهان تر می کند و بیرق مشکی اش را محکم تر می گیرد . به ناگاه چشمa نانوانی محل را رصد می کند که تبدیل به سنگر شده است ، و فردا دیگر نانی نخواهد بود ، گربه ها هم امشب با حسرت به سطل های زباله نگاه می کردند ، گویا نان همه بریده شده است !
به ناگاه گله ای انسان از کوچه ای رم می کنند و هجوم می آورند و با خود می برند و .... سمیرا خود را چندین متر آن طرف تر می یابد ، از ترس کفش هایش نزدیک نانوایی رها شده است ، مصطفی را محکم در دست می گیرد و می دود ، باید به خانه برگردد ، کفش ها را که پا کند یک لحظه هم نمی ماند ، در حال دویدن است که صدای مرگ بر دیکتاتور موتور سواری در کنار پرده گوشش ، چهار ستونش را به رعشه در می آورد ، به خود که می آید چادرش را هم بر باد داده است ، یادش می آید که دست سنگینی ان را کنار جوب انداخته و موجب پرت شدن سمیرا شده است و او یادش نمی آید که باد تا به حال همچین جراتی کرده باشد !
خود را کشان کشان نزدیک جوب می برد ، در حالی که دنبال تاریخ دقیق می گردد ، در هراس است که در زمان گم شده باشد ، امروز ، این ساعت ، این لحظه ، کودتای سالهای 40 ؟ انقلاب دهه 50 ؟ جنگ دهه 60 ؟ دهه 80 ؟؟؟!!! باور نمی کنم ! کنار جوب نشسته است و کنار کیوسکی که پسرها از سر شور جوانی از ریشه برونش کرده اند!.و این را نمی فهمد ، کیوسک که دیگر سبز بود این دیگر چرا ؟؟!!.... یاد جمله ای می افتد ، ادب مرد به از دولت اوست! می خواهد که متوسل به امام رضا شود ، یاد پارچه ی متبرک به ضریح آقا می افتد که قول داده بود همیشه در دستش باشد ، از آقا معذرت می خواهد و پارچه را از دستش پاره می کند ، گاهی بعضی چیزها چه قدر منفور می شوند !
اشک های سمیرا ، قاب مصطفی را تار می کند ، یاد جمله ی موتور سوار می افتد ،
- تو برای دیکتاتوری جنگدیدی مصطفی ؟ نه ، او امام بود ، مثل امروز آقا ....
مصطفی لبخندی می زند ، نخند مصطفی نخند ، این آرامشت آتشم می زند ، رفتی و نمی بینی بوی زهم این دموکراسی را که بوی گندش دنیا را برداشته است .... و همه بازی خورده یک فریب، و جوانهایی که دهه 80 بی هیچ هدف مقدسی فنا می شوند .....
در حال بلند شدن ، کمرش می گیرد ، نمی داند عصبی است یا پیرتر شده است ، از صرافت کفش و نانوایی هم می افتد ، فقط به خانه فکر می کند ، اگر هنوز به آنجا حمله نکرده باشند و نیمچه امنیتی برقرار باشد !!!........
پاورقی 1 : با الهام از نوشته ی ادبی دوستم حوا
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 12:39 موضوع سیاسی | لینک ثابت

اینجا انتخابات است
پایگاه مردم سالاری دینی
در وقاحتی بی کرانه
مردی را بر صلیب می کنند
به جرم اینکه 2 بار به روستای ماه آمده است
و با پیرمردان چروکیده ی روستایی ، دست داده است
و پیرزنان ایلیایی برای او کل زده اند .
اینجا انتخابات است
پایگاه بر دار رفتن مردی
که پرچمی سه رنگ را
بر درفش زمین مانده شهدا علم کرده است
اما اسکندران خودی بر کاکل تخت جمشید انقلاب
آتش فتنه ای می اندازند ......
و من شاعر شوم ، به دنبال قافیه ای برای " غیرت"
تمام فرهنگ لغت های خاورمیانه را بگردم .....
اینجا انتخابات است
پایگاه پول و پلو و پوستر
" مبل و اتوموبیل و موبایل "
همه چیز را " سبز " و " سیاه " دیدن
اینجا تلویزون است :
بینندگان محترم !
به فیلم سینمایی من توجه فرمائید :
من دلسوز انقلابم ،
می خواهم فرودگاه امام را بین المللی کنم ....
امام فقط یک روشنفکر بود
این را فقط من می دانم ، همسرم شاهد است!
بینندگان محترم :
این سیدی که در جنوب لبنان
نوای " انا ابن فاطمه (س) "
" کیست مرا یاری کند" سر می دهد
سید خودی نیست !
منافع ملی را می گویم
چیز را می گویم
غزه خواهر خرمشهر نیست
مقصر اصلی احمدی نژاد است!
اینجا انتخابات است
ما باید جهانی شویم ، اهل تبانی شویم .
حتی اگر گاومیش های جمهوری خواهان
خلیج فارس را درو کنند
باید نمایشگاه نقاشی برپا کنیم
و از گفتگوی تمدن ها حرف بزنیم !
من معتقدم جانبازان شیمایی را مرخص کنیم
بگذارید سفارت آلمان نفس عمیق بکشد
"بگذارید که احساس هوایی بخورد "
جهان تشنه ی یک گورباچف دیگر است
ما باید جهانی شویم
هیات دولت چرا به سفرهای استانی می رود
دولت باید آدامس بجود و اسب سواری کند
و شعور ترسیدن از آمریکا را داشته باشد
به اروپا سفر کنند ، کاخ سبز داشته باشند
و از پنجره کاخ هایشان به مناطق محروم توجه کنند
اینجا انتخابات است
پایگاه بر صلیب رفتن مردی
که صورتش را بر قبر غریب شهدا می گذارد
و چهره اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه ی هرمز قباله خانوادگی
شیخ زاده های بادکنکی نشود
و جزایر قشم و کیش
قوم و خویش
ریاض و قاهره نباشد .....
با هیچ رنگی نمی بازد ، هیچ رنگی را به بازی نمی گیرد
نه سبز است ، نه سپید است ، و نه قرمز
او سبز است و سپید است و قرمز .....
" کاوه کاوه کاوه" از دختران این ملت پاسداری می کند
او از نسل کاوه آهنگر است
او هم پیاله هیپ یک از شیوخ عرب نیست
و با توله طلحه های انقلاب
و آن زبیر سیف الاسلام ، شمشیر از رو می بندد
اما به هیچ کس فحش نمی دهد!
هر وقت سرد " وطنم وطنم وطنم " را می شوند
بياختيار اشك ميريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در ميآورد
و يتيمان شهدا را در آغوش ميگيرد
دلش ميخواهد از علقمه فرات
براي همه سالهاي قانا
مشك آبي ببرد
بيآن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هقهق رقيهاي را ميشنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه ميكند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكستهاش باشد
ناله زينبي را ميشنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمه هاي
آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
،
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف ميزند
!
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهرهاش تكيده است
سيه چرده است
و هيچگاه از پلهكان كاخ اليزه با
تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت ميخواند
پيشاني بر تربت شهيدان ميگذارد
و خون شهدا را كهنه نميداند
و از تهمت خرافه پرستي نميهراسد
من او را در نهجالبلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا جواب فحشها را نميدهد
جوشن صغير ميخواند
او سر به زير است
او سر بلند است
شعر زیبا از قادر طراوتپور
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 9:43 موضوع سیاسی | لینک ثابت

اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم ،
نمازمان قضاست ...... !
نوشته شده توسط رها در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 23:1 موضوع سیاسی | لینک ثابت
یک سوال از آقای میر حسین موسوی
شما ، به گشت های ارشاد معترضید، و نمی دانم از روی چه اختیارید ادعا می کنید که گشت های ارشاد را جمع می کنید در حالی که شما هم مثل احمدی نژاد اصلا و ابدا در حوزه ی اختیاریتان نبوده و نیست ، نه در راه اندازی گشت و نه جمع کردن آن!
از شما سوال دارم !
شما 20 سال تمام مسئول شورای عالی انقلاب فرهنگی بودید ، اگر در هر یکسال ، یکبار یک ایده و کار فرهنگی ارائه داده بودید ، کار جوانان ما به اینجا نمی رسید که حالا وضع امنیت جامعه و حقوق شهروندی با گشت ارشاد بخواهد اصلاح شود !؟؟!!
آقای موسوی در این سالها برای غنی کردن فرهنگ من چه کار کرده اید که حالا احساس خطر می کنید؟؟!!!
.
دیگر بماند که خود در اول انقلاب در صدد صدور دستوری بودید مبنی بر اینکه به بد حجاب ها در جامعه نه گواهینامه داده شود ، نه پاسپورت و نه مزایایی از جمله کوپن و ....
این تناقض کودکانه و این تغییر تفکر 180 درجه ای از کجا بر می تابد ؟؟؟!! و چه کسی هیجانی تر نمود می کند !؟
نوشته شده توسط رها در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 16:28 موضوع سیاسی | لینک ثابت

پاورقی 1 : رأی می رود ز دستم، صاحبدلان خدا را - اکبر بیا که محمود، بیچاره کرد ما را !
پاورقی 2 : ای شیر ، شکوه غرشت را دیدند ، آنها که به عزت تو می خندیدند
دیشت همه گی به پای روشنگریت ، جز " چیز " جواب دیگری نشنیدند !!
پاورقی 3: از دیشت تا به حال قیمت پنیر به صورت تصاعدی در حال افزایش است !
پاورقی ۴ : شبکه مردمی حمایت از دکتر و ستاد اینترنتی دکتر و پوستر های جدید و پاسخ به برخی از شبهات مطرح شده! را از اینجا بخواهید .
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 14:46 موضوع سیاسی | لینک ثابت
مسوول ستاد هاي مردمي دکتر احمدي نژاد:
رنگ ستادهاي مردمي دكتر احمدينژاد رنگ عدالت، پاكي و عشق است كه همه اينها در پرچم جمهوري اسلامي ايران كه نماد توحيد، استقلال و نماد جمهوري اسلامي ايران است، مستتر است همگي به رنگ سه رنگ پرچم عزيز کشورمان ميشويم.
ضمنا .....
همایش سراسری حاميان وبلاگ نویس دکتر احمدی نژاد>>>>زمان: یکشنبه 10 خرداد 1388 از ساعت 17 الی 19 مکان : سالن سید الشهدا (ع) – میدان هفتم تیر – ابتدای خیابان مفتح جنوبی سخنرانان: دکتر حسن عباسی - مهندس سید مجتبی ثمره هاشمی لطفا به دوستان اطلاع دهيد
نوشته شده توسط رها در شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 19:43 موضوع سیاسی | لینک ثابت

1- با یک نگاه کلی به مواضع کاندیداها و همچنین حامیان آنها اعم از اصلاح طلب و اصولگرا ، می توان دریافت که گفتمان غالب هر دو جریان بر محور اصولگرایی متمرکز است . و شعارهای اصلاح طلبانه و بویژه ساختار شکن دوره ی حاکمیت دوم خرداد مورد پذیرش و استقبال عموم نیست و هر دو کاندیدای اصلاح طلب تا به حال سعی کرده اند که خود را اصولگرای اصلاح طلب نشان دهند .
2- این دو کاندیدا بخوبی می دانند که بیشترین آراء خود را در میان جریان اصلاحات خواهند داشت ، اما برای پیروزی در انتخابات این به تنهایی کافی نیست . و الزاما می بایست آراء حداقل بخشی از جریان اصولگرایان منتقد دولت نهم را هم به خود اختصاص دهند .
3- رقبای اصلاح طلب آقای احمدی نژاد از محبوبیت و تائیر سفرهای استانی ایشان ، حداقل در میان اقشار کم درآمد و همچنین متوسط جامعه بویژه در استانها و شهرستانها ، بخوبی آگاهند ( هر چند که کتمان می کنند)!
4- آقای میر حسین موسوی برای نسل سوم جامعه که بخش قابل توجه جامعه می باشد، فردی ناشناخته است . و کروبی نیز به عنوان یک روحانی سنتی ( لر!) که کمتر برنامه اجرایی برای پست ریاست جمهوری دارد ، مورد اقبال اکثریت جامعه نیست !
و این امر در عدم استقبال کافی از این دو کاندیدا در استانها و شهرستانها بخوبی روشن است .
5- آراء دو کاندیدای اصلاح طلب قطعا بین آن دو تقسیم خواهد شد و این موضوع شانس پیروزی رقیب اصولگرا را قاعدتا بیشتر خواهد کرد! از این رو کاندیداهای محترم اصلاح طلب ، تلاش می کنند که به یک اجماع توافقی برسند و در این اثنا ستاد میر حسین موسوی و حامبان، فشار زیادی مبنی بر کنار رفتن مهدی کردوبی اعمال می کنند چنانچه سهم کفاره ی وی را برای قسمی که سر کاندیداتوری خورده است ، کنار گذاشته اند! ، و اخبار حاشیه ای حاکی از آن است که در دقایق 90 کروبی با گرفتن امتیازاتی صحنه را به نفع رقیب خالی می کند ، زیرا به زعم وی سهم داشتن در دولت بهتر است از حاشیه نشینی !!!!
.
نتیجه ===> با توجه به دلایل بالا ، موثرترین و بهترین راه برای فائق آمدن بر جبهه ی حریف ( احدی نجات) ، پروژه تخریب و تشکیک است !!!
از همین رو ، آقایان قشنگ مهدی کروبی و میر حسین موسیوی ، بر اساس یک استراتژی منافع مشترک پروژه تخریب و تشکیک را کلید زده اند و روز به روز به آن خواهند افزود .
با رصد مجموع سخنرانی ها و مواضع این دو کاندیدا، بویژه در طور یکماه گذشته ، براحتی می توان دریافت که 70 درصد محور تبلیغی بر اساس تخریب دولت نهم قرار دارد ! چرا که تکرار مرتب این تخریب ها بطور مسلسل وار و هر چند روز یک موضوع در صدر اخبار و رسانه ها ، تائیر خود را بر جامعه خواهد گذاشت !
عنوان چند محور تخریبی مطرح شده در یکماه اخیر :
- ماجرای توزیع سیب زمینی رایگان
- جلب آراء توسط احمدی نژاد با توزیع کاسه های آش !
- ماجرای پرتغال های اسرائیلی
- زیر سوال بردن سهام عدالت
- تکرار عنوان نجات ملی و شرایط بحرانی کشور
- عنوان " فاجعه ای به نام عدالت در 4 سال اخیر" !
- شورای نگهبان باید احمدی نژاد را رد صلاحیت کند .
- زیر سوال بردن سفرهای استانی بعنوان تبلیغات ریاست جمهوری . " ما مردم را به دنبال خود نخواهیم دواند!!"
- زیر سوال بردن سخنرانی احمدی نژاد در ژنو
- زیر سوال بردن دستاوردهای دولت در آمریکای لاتین
- دروغ گو خواندن دولت و شخص رئیس جمهور . " در مکتب دولت ِ فعلی ، دروغ گفتن مستحب موکد واجب است ! " به نقل مسیج مهاجری
- بکار گیری 190 طنز پرداز و کاریکاتوریست برای تخریب دولت نهم
- گشت های ارشاد را جمع خواهیم کرد
نوشته شده توسط رها در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 21:38 موضوع سیاسی | لینک ثابت



بنام خدای مهربان و دوستار کودکان
.
دیشب که این انشاء را نوشتم یکبار برای بابایم هم خواندم و او از این انشاء من خیلی خوشش آمد و من را بوسید و گفت آفرین پسرم ، تو در آینده مرد بزرگی می شوی ، پس خوب درس بخوان و تلاش کن تا به اهدافت برسی . من هم گفتم چشم !!!
بر عکس اینکه محمد و میثم توی کلاس فکر می کنند من بچه ی کودنی هستم ، و هیچی نمی شوم ، اما من خودم فکر می کنم که خیلی چیزها می فهمم و بلاخره یک چیزی می شوم ، مامانم می گوید برای اینکه من غیرت دارم ! حتی اگر این را هم که مامان گفت داشته باشم ، می دانم که محمد و میثم ندارند ! و واقعا که بدا به حالشان !
.
دیشب هرچی فکر کردم که می خواهم چه کاره شوم ، نفهمیدم که چه کاره شوم ، چون هرچی فکر کردم دیدم ، چه فرقی می کند که من چه کاره شوم ، وقتی که همه ی کشورهای دونیا تصمیم گرفته اند که من و خانواده ام و معلمم و محمد و میثم و همه ی بچه های کلاس نباشیم !!! چه فرقی می کند من دکتر باشم ، یا مثل همه خلبان باشم ؟! .......
برای همین من تصمیم گرفتم اول امام خمینی باشم ، بعد بابایم خندید و به من گفت که امام خمینی بودن شغل نیست ، بعد کمی فکر کردم و خواستم که سید حسن نصرالله باشم ، اما آن هم شغل نبود ! از خنده ی بابایم فهمیدم !!! .... بعد هر چه فکر کردم دیدم دوست ندارم هیچ کاره ی دیگه ای بشوم و فقد می خواهم که مسل آنها باشم ، با وجود اینکه شغل نباشد ....
خانه مان خیلی تاریک بود ، ولی من دیدم که بابایم در تاریکی گریه می کرد !!!.... گریه می کرد و می گفت اگر می خواهی مثل آنها باشی ، باید قوی باشی ، با خدا باشی ، درس خوان باشی ، شجاع باشی .... تا بتوانی جلوی همه دونیا وایسی ! من به بابایم قول دادم که درس بخوانم و قوی باشم ، حتی اگر محمد و میثم هم مسخره ام کنند !
و بابایم هم مرا بوسید و خیلی از این کار من خوشش آمد .
من تصمیم گرفته ام هیچ کاره شوم !!! ، فقد درس بخوانم تا که بزرگ شوم ، و وقتی بزرگ شدم نگذارم دشمن به خانه و مدرسه ی ما حمله کند و مادر و پدرهایمان را بکشد و نگذارد غذا و دارو برای ما بفرستند ، من درس می خوا.................. صدای صوت خالی ! .................................................................
و کلاسی که دیگر نه محمد ی دارد ،و نه میثمی که مسخره کند ، و نه یاسری که بزرگ شود ، و نه معلمی که به یاسر 20 دهد !!!!!!!!
پاورقی 1: دل خراب من دگر خراب تر نمی شود ........... که خنجر غمت دگر خراب تر نمی زند .
نوشته شده توسط رها در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 21:30 موضوع سیاسی | لینک ثابت
"بخش کوتاهی از مناظره آقایان رسایی و ابطحی در مورد اصولگرایی و اصلاح طلبی"
رسایی : شما عزیزان دانشجو هستید و به فوتبال علاقمند. بروید در سایت آقای ابطحی واژه های سوئد یا فوتبال را سرچ کنید، ببینید چه پیدا می کنید. همین آقای ابطحی در سایتش نوشته که امروز صبح آقای خاتمی آمد نهاد ریاست جمهوری، دیدم که چشمانش ورم کرده و قرمزاست، با خودم گفتم که احتمالاً ایشان هم مثل من دیشب فینال آرژانتین و سوئد را تماشا می کرده و بی خوابی کشیده، چشماش پف کرده، پرسیدم دیدم درست است (همهمه دانشجویان با حالت تعجب) خب حالا مقایسه کنید این چشمان را با چشم آقای احمدی نژاد (تشویق دانشجویان) که به خاطر طرح های نیمه کاره، به خاطر سفرهای استانی و مشکلات مردم قرمز می شود و بی خوابی می کشد. برخی از این طرح ها که در این دولت تکمیل شده، 16 سال نیمه کاره بوده!
پاورقی : متن کامل مناظره در خور تامل است و ارزش خواندن دارد . آدرس را در پیوندهای روزانه قرار داده ام.
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 13:1 موضوع سیاسی | لینک ثابت
دل درد نگرفتم ، دلم به درد اومده! ... انگار که تیر خورده ، ترکش خورده ، آرپی جی خورده ..... انقدر خورده که سیر شده ...... انقدر سیر شده که دنیا رو آب ببره منو خواب می بره ...... انقدر آب برده که کانه تمام دنیا از ازل روی آب بنا شده بوده !!! آب که چه عرض کنم خون آبه !!! انقدر زمینو خون آبه ور داشته ، که صدای مظلوم تو خونش غرق می شه و به هیچ جا نمی رسه !!! یادم میاد داشتیم زندگی می کردیم ، ... زندگی که نه ..... دوست داشتیم زندگی کنیم ، اما هر وقت اومدیم زندگی کنیم نشد ،.... نشد که بشه ، .... آروزی مدینه ی فاضله موند توی دلمون ..... یه روز یه آقا محمد خان قاجاری اومد دوهزار جفت چشم در آورد تو استر آباد ، یه روز یه چنگیزی اومد ، به آتش کشید دار و ندار مردمو ، یه روز یکی دیگه اومد با باتوم خواست متمدنمون کنه ، به زور روسری از سرمون باز کرد ... یه روز یکی دیگه اومد با گاز خردل ازمون پذیرایی کرد .......
حالا امروز ...............
به خدا می خوائیم زندگی کنیم ، ......می خوائیم زندگی کنیم ، اگر ظالم بذاره !!!!
.
حسین ، عزیز مادر ....
ببین که هر روز عاشورا و هر جا کربلا شده ،....به فریاد رس !
.
در به در میان لحظه های انتظار ........................افتاده در کنار تیر های سنگی ام
شب توی کوچه پادشاهی می کند ....................در نور کم خانه ای آرمیده ام
دنیا پر از حجم ثانیه های گناه ...........................سرما میان وجود کوچه رها
دستهای خسته ام پیچیده دور تنم ....................که شاید نمیرم در سرمای این هوا
ماه مدت هاست میان آسمان نمی آید................کوچه در دل شب ها بی نور است
باید برخیزم و بشتابم به سوی نور......................من ناتوانم و راه هم دور است
اینجا فقط بوی تعفن گناه می آید ....................دیگر از بوی کوچه ی زندگی خسته ام
دست می گذارم بر روی دهان خویش .................اما به این هوا و نفس زدن وابسته ام
این کوچه ، کوچه ی زندگانی من است................از کودکی میان شب و سیاهی و مرگ
بی یک درخت حتی برای خوش ِ دل...................در جای جای ِ خیابان تیر های سنگ
حتی دریغ از یک عابر و از یک رهگذر...................اینجا فقط وزش باد و وسوسه هاست
بالای سر فقط آشیانه ی یک کلاغ....................... که لانه اش از پرهای چلچله هاست
تنها لباس من میان این سرما............................. امید آمدن ِ پر شور ِ تو
چشم در چشم آسمان و تکیه بر سنگ ...............تا بشکند سیاهی آسمان را شکوه تو
نورِ کم سویِ خانه ها را می بینم........................ منتظر ولی برای طلوع خورشیدم
این نور ها برای سیاهی شب کافی نیست...........برای تابش تو سرشار از امیدم
.
تو می آیی و می دانم شبی در کوچه................... وجود زرد تو ، خورشید من خواهد بود
تو می آیی و آواز چلچله ها..................................جانشین قار قار کلاغ خواهد بود
تو می ایی و بوی تعفن گناه.................................با ظهور تو از کوچه کوچ می کند
تو می آیی ، بوی اطلس و یاس............................لحظه لحظه ی زندگی را پُر می کند
تو می آیی و گرمای آمدنت .................................تکیه بر هر تیر درختی خواهد رست
و خدا به لطف ظهور زیبایت .................................تمام کوچه را به نور خواهد شست
تو می آیی و می دانم که می آیی....................... آن شب این کوچه چراغان خواهد شد
تو می آیی و صحرای چشمانم آن شب.................. از شوق غرق باران اشک خواهد شد
پاورقی 1: شعر از حسین شریفلو
پاورقی 2 جنبش وبلاگی غزه از سوی " پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
پاورقی 3 چه کسی می گوید که من و تو ما نشویم ، خانه اش ویران باد .
نوشته شده توسط رها در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 14:14 موضوع سیاسی | لینک ثابت

*خدا به آسانى از فضاى بىبندوبارى در حرفزدن نمىگذرد
نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 12:11 موضوع سیاسی | لینک ثابت

این روزها به هر وبلاگی که کمی رنگ و بوی سیاسی داره ، سر می زنی ، از نامه ی احمدی نژاد به باراک اوباما حرف زده و نظرهای مختلفی که در این باره گفته می شه !!!
شاید اولین چیزی که به ذهن آدم خطور می کنه ، این باشه که خاتمی و کابینه ی محترمش هم علاقه وافری به برقراری ارتباط با آمریکا داشت، اما چرا در آن زمان دوستی و رابطه با آمریکا به منزله محاربه با دین مبین اسلام قلمداد می شد و مدعی یان این پیشنهاد به منزله ی مفسد فی الارض ، و اما الان هیچکس از نامه های پی در پی احمدی نژاد ابراز ناخرسندی نمی کنه !!!؟؟؟
.
تفاوت عمده ی این دو دولت در برقراری رابطه با آمریکا اصل مهم و تنش زای سیاسی شده که متاسفانه دوستان بسیجی رو به چالش کشونده این روزها ! که بلاخره اصل برقراری ارتباط درست است یا خیر ؟؟!! (با توجه به همان سخن رهبری در دیدار با مردم یزد)
بحثی که مهمه نوع ارتباط و موضع گیری ایران در برابر آمریکاست:
1- ایران خواهان ارتباط است ، و ارتباط را ضامن پیشرفت می داند .
نحوه ی ارتباط خاتمی در 8 سال سکان داری امور مملکتی ، با آمریکا ، همیشه لحنی تدافعی ، از سر ضعف ، و نوعی ارتباط رعیت با اربابش بوده ، و رابطه را نوعی همای سعادت و خوشبختی ، و منت ِ مهتری بر کهتری می دانسته است . و خلاصه اینکه اگر تو با ما کانکت شوی ، ما رو اینهمه خوشبختی محاله ......
در دوران خاتمی ، زمانی ، مجبور به پلمپ نیروگاه اتمی شدیم و به نوعی خواستیم در برابر ادعاهای آژانس ، اعتماد سازی کنیم ، و بعد از مدتی با استراتژی های جور واجور اروپایی –آمریکایی متوجه شدیم که داریم رو دست می خوریم ، بعد از آن رهبری خطاب به جناب آقای خاتمی فرمودند : که فک ِ پلمپ کنید و فعالیتهای هسته ای را با قدرت و توان هر چه بیشتر ادامه دهید ،. در جوابیه ی حکم رهبری ، خاتمی اعلام کرد که نمی خواهد ، نامش به عنوان آغاز گر جنگ در کتاب ها ثبت شود و از تخطی کردن از دستور آژانس ماذور است ..... این نشان می دهد که خاتمی تا چه اندازه از قطعنامه ی آژانس بویژه از عاملین و مصوبین آن در شورای امنیت و بالاخص آمریکا واهمه دارد !!!
نحوه ی برخورد ایران با آمریکا در دوره ی قبل همیشه تدافعی بوده است . و مانند طفلی که گارد گرفته است مادام مراقب بوده که از کسی کتک نخورد .و از اینکه جنگی قریب الوقوع دامنش را بگیرد واهمه داشته است.
اما در نوع دوم :
2_ ایران به واقع خواهان ارتباط نیست ، اما مخالفتش هم از سر کینه توزی به مردم جهان نیست . ایران ارتباط بر قرار می کند ، به شرط آنکه آمریکا در برابر اصول ایران کرنش کند.
.
این نوع نحوه ی ارتباط ، خاصه ی دیپلماسی ایرانی ایست ، بعد از انقلاب اسلامی.
چنانچه احمدی نژاد را در بدو ورود به ریاست جمهوری و نظرش راجع به آمریکا و اسرائیل ، را با، به چالش کشیدن هولوکاست و کوبیدن مشت اول 1000 می بینیم .
و بعد از آن قاطعیت وی را در انرژی هسته ای و صدور 5 قطعنامه از شورای امنیت ، و نگزیدن کک ایران از این تهدیدها و تحقق بخشیدن شعار اصلی انقلاب مبنی بر اینکه " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" ، را می توانیم به خوبی ببینیم .
و بعد از آن به کرات ، در سخنرانی ها ، نحوه ی موضع گیری قاطع و صریح احمدی نژاد را شاهد هستیم ، من جمله قاطعیت دانشگاه کلمبیا ، به چالش کشیدن دمکراسی آمریکایی ، و مصاحبه های پی در پی با خبرگذاری های اروپایی و امریکایی و ابراز موضع صریح ایران نسبت به مسائل مختلف داخلی و خارجی .
.
علی ای حال ، این بار اگر نامه ای هم فرستاده می شود ، از سر عزت نفس و برزگواری ملت بزرگ ایران است که بوش را مورد خطابه و نصیحت قرار می دهد .
اینبار ایران ثابت کرده است که بواقع هیچ نیازی به ارتباط با آمریکا ندارد و قطعا بدون او هم به استقلال و تمامیت خود خواهد رسید . اما اگر آمریکا علاقمند به مذاکره باشد ، ایران مخالفتی نخواهد داشت . مشروط به آنکه آمریکا دست از شیطنت بردارد.......
اما چون تمام سیستم خبرگذاری جهانی برای بد جلوه دادن ایران به عنوان تروریسم ، بسیج شده اند ، احمدی نژاد مجبور است ضمن قاطعیت ، نامه ای بدهد که در سطح جهانی بازتاب داشته باشد و نشان گر جنگ طلب نبودن ایران ، باشد .
اینبار اگر ایران نامه ای هم می دهد ، دیگر آن طفل گارد گرفته نیست ، شاید طفل باشد . اما طفلی است که با تمام قدرت و هیبت، گوش باراک اوباما را می گیرد و می گوید " تبریک ، ولی حواست باشد با کشورهای جهان درست صحبت کنی و برای همیشه نقص حقوق بشر را فراموش کنی که اگر قرار باشد مثل "قبلی" رفتار کنی ، و شروط ایران را نپذیری ، نه از ارتباط خبری است و نه از بیرون آمدن از باتلاقی که درست کرده ای، این نصیحت را سعی کن دوستانه بپذیری ! "
پاورقی 1 : باید در تحلیل ها کمی منصفانه برخورد کنیم ، و در نوع ارتباط انصافا تمایز قائل بشویم .
پاورقی 2: احیانا هنوز از یاد نبرده اید ، صحبت رهبری رو در دیدار با هیات دولت ، و تاکید بر اینکه یکی از امتیازهای مهم دولت نهم ، زنده کردن شعار های انقلاب اسلامی بود .
پاورقی 3 : نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي، با بيان اينکه محتويات اين نامه نشان مي دهد ديدگاه هاي ايران از موضع تهاجمي بوده است، پيام احمدي نژاد به اوباما را الگو گرفته از نامه تاريخي امام(ره) به گورباچف خواند و افزود؛ اگر رئيس جمهور منتخب امريکا به نصايح اين نامه عمل نکند، همان اتفاقي که براي گورباچف افتاد، براي آنها هم مي افتد.......
http://www.zamaneh.ir/Show.aspx?Id=16258
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=19574
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=19364
پاورقی 4: در مجموع ، با دادن نامه موافق نیستم ، اما به دور از انصاف هم نیستم .
نوشته شده توسط رها در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 14:3 موضوع سیاسی | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شاسکول اسم یک پرنده ایه که سرتاسر سال غذا جمع می کنه و اونها رو هر بار یه جا قایم می کنه ، و بعد از 2 ثانیه یادش می ره که چی کار کرده!!!!!
.
درست مثل ما آدم ها ، کارهای خوب انجام می دیم ، اما جمع نمی کنیم .هربار با یه گناه ، پرش می دیم می ره . مثل شاسکول ها !!!!!
.
لازم به ذکره که ، شاسکول برادرانی داره ، به نام های : اوشکول ، اوسکول و حبه ی انگور !!!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
جلوت و خلوت یک نیمکت
به نام او که زندگی از او...
این خانه واژه های نسوز دارد
دل خوش به فانوسم نکن ..
مسعود دهنمکی
صدایی که رساست
زندگی به روایت من
یه پوتین،یه پلاک
چایخانه
اسکالپل
میدون مین
نور مکتوب
بی پلاک
استاذنا
سه الف
سوتک!
مهدی
من او
عطش
بوی باروت
تاریکترین رویای سه بعدی
یار سفر کرده
* گفتنی ها *
زلال دز
پلاک شکسته
سیر و سلوک من
...رقص عروسک کوکی....
منیت من !
الفبا
مثلا هوبوط!
گل دختر
انسانم آرزوست
قبسی از طور
سفر بر مدار عشق
قائم (عج)
شهید مهدی باکری
آشفته بازار
احمد آرام
چرا احمدی نژاد
قلمک
افسوس که این عمر ...
خط خطی های یک بچه مثبت!
سو (میرزای سدهی)
عصیان
تقلب سبز
حدیث عشق
کلامش...
سوزنبان
درد دلهای من و خدا
پیوندهای روزانه
پاسخ به 8 شبهه انتخاباتی
_____خشونـــــــــت سانسور شــــــــــــــــــده______
پاسخ به برخی شبهات درباره دولت نهم
گفتمان موسوی ، خاتمی محوری یا عوام فریبی ؟!
مشروعیت از دست رفته
و این بحر طویل است ...
تمديد برخي تحريمها پيام جديد اوباما به ايران است!
خاتمی :با من روراست نیستند،زیر علم میر حسین سینه می زنند
ننه علی
49
زنده باد اردوغان
رزم رستم و تهمینه
بایکوت!
ای وای اگر خمینی حکم جهادم دهد ...
گریه کن سرباز !
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
طراح قالب
POWERED BY
نوشته های پیشین
درباره وبلاگ

شاسکول اسم یک پرنده ایه که سرتاسر سال غذا جمع می کنه و اونها رو هر بار یه جا قایم می کنه ، و بعد از 2 ثانیه یادش می ره که چی کار کرده!!!!!
.
درست مثل ما آدم ها ، کارهای خوب انجام می دیم ، اما جمع نمی کنیم .هربار با یه گناه ، پرش می دیم می ره . مثل شاسکول ها !!!!!
.
لازم به ذکره که ، شاسکول برادرانی داره ، به نام های : اوشکول ، اوسکول و حبه ی انگور !!!
فهرست اصلی
طراح قالب
POWERED BY